اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
33
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
ميوههاست . شربت را زياد دوست مىدارند ، شربتيات و حلويات را از هر قبيل طالب باشند و از آب ميوهها ، شربتهاى غير معتنابهى مىسازند ، كه با مشك و عنبر و گلاب و بيدمشك و عرق ميخك و دارچين و غيره معطّر كرده صرف مىكنند . معالقصد فرداى ورود به كرمانشاهان مقرر شد كه با آقا رضا به خدمت حاكم برويم كه اظهار ميل به ملاقات ما كرده بود و مىخواست از علّت سفر ما به ايران مطلع شود . ما خودمان هم كمال ميل را به ملاقات وى داشتيم ، زيرا مىخواستيم بعد از اظهار تشكر از مهربانى كه در حق ما كرده بود ، استعلام نماييم كه آيا ملاقات وزراى شاهى در تهران ما را ممكن خواهد بود و يا در جاى ديگر . چون روز و ساعت ملاقات معين شد ، ناظر خان آمده ما را به تالارى بسيار وسيع برد كه بعد از دو دقيقه ، خود خان به همراهى اعيان در خانه خود تشريف آوردند . اين تالار در طبقه سفلاى عمارت واقع و بسيار مشرف بود به باغى كه زياد بزرگ نبود ، اما خيلى آراسته بود و از آبهاى جارى كه در آن [ روان ] بود ، كمال رونق را داشت . در تالار صورتهاى جديدى ديديم كه ارزش چندان تعريف نداشتند ، در ميان آنها دو نفر از اهل اروپا بودند . آقا رضا كه تا دم تالار همراه ما بود ، از آنجا برگشت و به تالار نيامد . بعد از تعارفات رسمى چون خواستيم از علت سفر خودمان گفتگو كنيم ، تمام اعيان كه همراه خان بودند ، از تالار بيرون رفتند ، و به گرد آن باغ مىگشتند . در تالار غير از ناظر خان و كاتب اول ، ديگرى نماند . صحبت بيشتر از ساعتى طول كشيد . خان كه جوانى بين سن بيست و پنج الى سى بود ، به نظر ما بسيار آگاه و مؤدبتر از پاشايان مملكت عثمانى آمد . چون صحبت از پوليتيك و تجارت ايران و عثمانى و روس به ميان آمد ، خيلى به دقت به حرفهاى ما گوش مىداد ، به ما خبر داد كه آغا محمد شاه با تمام رجال دولت به خراسان به جهت تسخير آن نواحى رفتهاند . وى چنين مصلحت ديد كه اگر خيال نداشته باشيم كه تا خراسان برويم ، به تهران رفته ، در آنجا منتظر مراجعت شاه باشيم ؛ و گفت كه يك نفر صاحب منصب را هم همراه ما تا تهران خواهد كرد . دو كاغذ هم به ما خواهد داد ، يكى براى برادرش مرتضى قلى خان كه از صاحب منصبان عسكرى شاهى است ، و يكى هم براى حاجى ابراهيم خان وزير اول شاه . بعد از اتمام مطالبى كه متعلق به مأموريت ما بود ، خان ما را به صرف شيرينى و ميوه و حلويات دعوت كرد . در اين اثنا آنان كه از حضور خان بيرون رفته بودند ، داخل مجلس شدند . در اين هنگام صحبت ما از پاشاى بغداد و كيفيت معالجهاى كه در حق او از ما صادر گرديده بود ، و حكايت فاجعهاى كه اين حكايت به او ختم شده بود ، كه سزاوار و مستحق آن بود ، در كمال